![]() |
![]() |
|
|
خدايا سرمو انداختم پايين و شرمسار اومدم در خونت . خدايا از همه جا بريدم و فقط اميدم به توه كه كمكم كني نه هيچكسه ديگه . خدايا كمكم كن تو اين ايام شهادت بي بي دو عالم بتونم خودمو درست كنم و گمشدمو پيدا كنم. خدايا ميدونم اگه ازم رو برگردوني و محلم نذاري من هيچ حقي ندارم چون گناهام اينقدر زيادن كه جاي حرفي نميذاره ، ام خدايا ميدونم تو اينقدر كريمي كه اينكارو نميكني و هيچ بنده اي رو از در خونت نااميد برنمي گردوني . خدايا خوب منم تنها اميدم تويي كه بتونم ادامه زندگي بدم . يا الرحم الراحمين ، تو كه هيچكسي ازت مهربون تر نيست و اين مهربوني پدر و مادر در حق فرزندشون هو در مقابل مهربوني تو مثل قطره است در مقابل دريا . خدايا دستمو بگير كه بهت نياز دارم . ياريم كن بتونم بهترين تصميمو بگيرم و از اون مهمتر ، تا آخر پاي تصميمم بمونم .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:30 توسط يه گمشده |
|
|
خدايا با دارم دچار تلاطم و آشفتگي ميشم . خدايا حس ميكنم باز يه جورايي دارم روند نزولي در پيش ميگيرم . ولي خدايا من كه قرارم اين نبود و قرار بود كه كه اين دفعه خودمو درست كنم و رنگ دلمو از كه هم رنگ قالب وبلاگمه به رنگ سفيد در بيارم . ميدونم همچين اه اين آسونيا هم نيست ولي من كه تورو دارم و تو خيلي كريمي و مهربون . تو منو تنها نميذاري و اين منم كه تورو از ياد ميبرم . خدايا حرفم اينه كه نميخوام شرمنده آغامون باشم و در حقش نامردي كنم . كمكم كن بتونم خودمو بالا بكشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:37 توسط يه گمشده |
|
|
خدايا دارم با خودم ميجنگم . چطوري ؟؟!! خوب معلومه : خودم با خودم
دارم خودمو از بين ميبرم كه خودمو به دست بيارم . دارم خودمو دور ميندازم كه خودمو پيدا كنم . خداي من خودت بهتر ميدوني كه من هروقت كه يكم بهم فشار اومده بود اين گناه زشتو انجام داده بودم و اصلا هم از از اين كه داري منو ميبني شرم نكرده بودم . ولي الان 6 روزه كه شروع كردم كه ترك كنم و تا الان كه به لطف تو دوام اوردم و اميدوارم تا اخرش لطف و عنايتت شامل حالم بشه و بتونم خود واقعيمو پيدا كنم . ولي خدايا خودت ميدوني كه اين چند روز چقدر به من سخت گذشته و چقدر لحظاتي بوده كه ميخواستم برم و اين گناهو تكرار كنم ولي تو نذاشتي و منو كمك كردي كه صبر كنم . خدايا تو چقدر خوبي و من ازت غافلم . خدايا از ته دل دوست دارم كه همون خود واقعيم بشم دوباره ، هموني كه هميشه در خونت پيداش ميشد و هر وقت گناهي ميكرد زود توبه ميكرد و استغفار . خدايا كمكم كن كه بتونم واسه زندگيم تصميم درستي بگيرم و تا آخر پاي اين تصميم بمونم . نميخوام ديگه اين قدر سست باشم و زود عقب بكشم . خدايا اگه كمكم كني كه خودمو پيدا كنم و بهت نزديك بشم ، اونوقت ميتونم كه تصميم درستي بگيرم. خدايا نميخوام يه نفر بازيچه من بشه و تو اينو خوب ميدوني كه من چنين نيتي رو ندارم . خدايا دوسش دارم . ولي خودم به دست خودم اسيرم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:0 توسط يه گمشده |
|
|
سلام عزيز دلم
فكر كردم بيام اينجا و واسه دل خودم و حرفايي رو كه اينجا راحت تر ميشه زد رو اينجا بنويسم . از خودم و اوضاع احوالم و ماوقعي رو كه داره بر سرم مياد رو اينجا مينويسم و فقط واسه دل خودم مينويسم . فقط بدون كه الان دارم با خودم ميجنگم نه با فكر تو . نميدونم چي داره ه سرم مياد و فقط ازت ميخوام واسم دعا كني بتونم خودمو پيدا كنم . فعلا واسه شروع كافيه . خدانگهدار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 20:34 توسط يه گمشده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 |
|
RSS
|